August 22, 2004

بحثي درباره‌ي شيوه‌ي کار و بند اول منشور پنلاگ

[براي يادآوري، دو بند ابتدايي منشور را به حاشيه اضافه مي‌کنم:
1-آزاديِ انديشه و بيان و نشر در همه‏يِ عرصه‏هايِ حياتِ فردي و اجتماعي بي هيچ حصر و استثنا حقِ همگان است. اين حق در انحصارِ هيچ فرد، گروه يا نهادي نيست و هيچ‏كس را نمي‏توان از آن محروم كرد. كانونِ وب‌لاگ‌نويسانِ ايران از اين حق در تمام عرصه‌ها به خصوص عرصه‌ی فضاهای اينترنتی و وب‌لاگ‌ها دفاع می‌کند.
2-كانونِ وب‌لاگ‌نويسانِ ايران با هر گونه سانسورِ انديشه و بيان مخالف است و خواستارِ امحايِ همه‌يِ شيوه‌هايي است كه، به صورتِ رسمي يا غيررسمي، با فيلترينگ يا تهديد يا دستگيری مانعِ فعاليت وب‌لاگ‌ها و سايت‌های اينترنتی مي‌شود.]

1-پيش‌تر در گروه ياهوي گروه و قبل از تشکيل اين وبلاگ، نظرات‌ام را درباره‌ي منشور و اساس‌نامه‌ي پنلاگ نوشته بودم. احتمالا بعضي از اعضا آن را خوانده‌اند و به احتمال زياد، تعداد بيش‌تري هم آن را نخوانده‌اند. در آن زمان سعي کرده بودم بخشي از منشور و اساس‌نامه را نقد کنم. با اين‌که در آن زمان (حدود يک ماه پيش) بيش‌تر اعضا درگير راه‌اندازي و سازمان‌دهي‌ي فني‌ي ماجرا بودند، اما باز هم بخش‌هايي از نقدم موثر واقع شد و باعث تغيير بندهايي از منشور شد. در واقع شبح با بعضي از قسمت‌هاي نوشته‌ي من موافق بود و تغييراتي در منشور داد. با اين‌حال، بخش‌هاي بيش‌تري از کل ماجرا به بحث گذاشته نشد. دليل چنين موضوعي واضح است و زياد به آن نمي‌پردازم. به جاي‌اش آن نوشته‌ها را در جاي در دست‌رس‌تري قرار مي‌دهم (مثلا در همين جايي که مي‌بينيد) تا اگر کسي خواست آن‌ها را بخواند و به آن‌ها فکر کند. به هر حال ...

2-فعلا قرارست تنها درباره‌ي دو بند اخير منشور نظرمان را اعلام کنيم. اما من همان‌طور که پيش‌تر گفته بودم، با چنين روشي موافق نيستم. بررسي‌ي بند-بند يک نوشته‌ي دقيق (يا حداقل نوشته‌اي که قرارست دقيق باشد)، با اين‌که لازم است اما کافي نيست. دليل‌اش آشکارست: من نوعي بند 1 را مي‌خوانم. به نظرم بد نمي‌آيد و با آن موافقت مي‌کنم گرچه در گوشه‌ي ذهن‌ام به خاطر مي‌سپارم که بايد يک جايي مساله‌ام اصلاح شود. بعد مي‌روم سراغ بند 2. درباره‌ي آن هم همين نظر را دارم ولي مثل قبل منتظر بندهاي ديگر مي‌مانم. در همين حال،‌ نکته‌ي بند 1 (که مثلا هفته‌ي پيش بحث‌اش شده بود) تقريبا از يادم مي‌رود و توجه من معطوف به مساله‌ي بند 2 مي‌شود. اين بازي ادامه پيدا مي‌کند تا به بند آخر مي‌رسم. آنک دستگاهي از گزاره‌ها خواهم داشت که با هر کدام از بندهاي‌اش تا حد خوبي موافق‌ام ولي وقتي بعدا مي‌خواهم از کليت آن براي حل مشکلي استفاده کنم به سختي گير مي‌کنم: آن گزاره‌ها اصلا کليت ندارند!!!
با اين‌که علاقه‌اي ندارم به عنوان ساز مخالف شناخته شوم، اما بر خود لازم (و بلکه واجب انساني) ديدم نظرم را بيان کنم. آيا راه حلي پيش‌نهاد مي‌کنم؟ بله!
پيش‌نهاد مي‌کنم دو سري پست به طور موازي تعقيب شود. يک سري پست درباره‌ي بند بند منشور باشد (مثل همين‌اي که هست) و يک‌اي هم درباره‌ي کليت منشور. در دومي،‌ هر کسي مي‌تواند نظرش را درباره‌ي کل منشور اعلام کند و در سري‌ي اول نيز آرام آرام درباره‌ي هر بند با دقت بيش‌تري پيش مي‌رويم. در آخر، دوباره از بند اول بحث مي‌کنيم و به بند آخر مي‌رسيم (يعني دو بار کل بندها را مرور مي‌کنيم و يک بار هم به طور موازي کليت آن را بررسي مي‌کنيم). اگر پس از مرور دوم همه چيز منطقي و سازگار مي‌آمد که سراغ ادامه‌ي کار –يعني اساس‌نامه- مي‌رويم وگرنه اين دور را تکرار مي‌کنيم. آيا اين روش خيلي خوب است؟ مطمئن نيستم.

3-بند 1 منشور به دليل وجود کلمه‌ي آزادي بحث‌انگيز است. يکي از اعضا مثال پورنوگرافي‌ي کودکان را مطرح کرد و گفت اين با بند 1 تناقض دارد. درست مثل هر بحث ديگري، عده‌اي موافق بودند و عده‌اي مخالف. عده‌اي مي‌گفتند مي‌بايست منشور تغيير پيدا کند و مثلا بيان بدارد که اگر آزادي باعث آسيب به ديگران مي‌شود، جايز نيست. عده‌اي ديگر -به درستي- اعتراض مي‌کردند که اين شيوه به همان روش حکومت‌هاي توتاليتر منتهي مي‌شود و جاي تفسير قدرت‌مندان را باز مي‌گذارد (چه کسي مي‌گويد نوشته‌ي من باعث تشويش اذهان عمومي مي‌شود يا خير؟ چه کسي حق دارد چنين چيزي بگويد؟ هيچ کس! البته در همين جمع خودمان و از بين طرف‌داران بي حد و حصر آزادي‌ي بيان چنين چيزي به من گفته شد و يک بار تقاضا شد که ديگر حرفي نزنم. بگذريم ...).
مشکل چيست؟ مشکل در اين است که "آزادي" مفهوم مشخصي ندارد. پورنوگرافي کودکان،‌ نشان دادن صحنه‌ي قتل ديگران و‌ فحش و ناسزا گفتن بي برو برگرد از مصاديق آزادي‌ي بيان است. در ضمن اگر کسي از پورنوگرافي‌ي کودکان خوش‌اش نمي‌آيد –که من هم خوش‌ام نمي‌آيد و آن را غيرانساني مي‌دانم- نمي‌تواند با اضافه کردن بندي در اساس‌نامه که در آن صاحبان سايت‌هاي پورنوگرافي‌ي کودکان اجازه‌ي عضويت ندارند، مشکل را حل کند چون با همين بند منشور تناقض پيدا خواهد کرد. قبول دارم که حل چنين مساله‌اي –حدود آزادي- بسيار پيچيده و بغرنج است، اما اگر آن را در اين‌جا حل نشده رها کنيم بعدا بدجوري يقه‌مان را مي‌گيرد. به گمان‌ام اين مهم‌ترين کاري است که مي‌توانيم بکنيم.

Posted by SoloGen at August 22, 2004 07:58 AM | TrackBack