گاهي نگاه کردن به زندگي و روند آن از ديدي مجردتر و کليتر ذهنيتمان را اين رو به آن رو ميکند. اين ديد مجرد و از بالا منحصر به فرد نيست: ميتواند از درک عظمت کيهان، يا در آغوش تاريخ قرار گرفتن، و يا حتي فهم بعضي از سادهترين مکانيزمهاي رفتاريي موجودات ناشي شود. درست پس از فهم است که جديت پديدهها به تدريج کمرنگ ميشود و رنگ طنز به خود ميگيرد: عالماي که مقدر است اينگونه باشد چون اين طبيعيترين/متداولترين/زندهترين راهحل است.
اين "مجرد" بودن نگاه ما به خودي خود نيست كه به چنين راهي مي انجامد. هر چند حق با شماست كه نبايد اين ديد "مجرد" را انحصاري فرض كرد. اما به گمانم اين ذات پديده هاي مفروض است كه آن "انقلاب ذهني" را پديد مي آورد
پيروز باشيد.
...be nazaram zate padideha ye chizi bishtar az ye tanze...
Posted by: said(e) at November 9, 2005 11:50 AMما همه جویندگانیم، چه چیز را ؟ چگونه ؟ این پرسش صعب زندگی رهایمان نخواهد کرد حتی اگر ما او را رها کنیم. بیایید با هم پاسخ را بجوییم.