July 02, 2005

Flatliners و تفسيرکي ماترياليستي

امشب فيلم Flatliners و يا مرگ‌جويان را ديدم. پيش‌تر راجع به اين فيلم –بدون اين‌که اسم‌اش را بدانم- شنيده بودم. فيلم درباره‌ي چند دانش‌جوي پزشکي‌اي بود که براي خود به طور مصنوعي تجربه‌ي لحظه‌ي مرگ ايجاد کرده بودند. يکي دو دقيقه قلب‌شان را از کار مي‌انداختند و بعد با احياي قلبي و ... دوباره به زندگي باز مي‌گشتند. تجربيات آن‌ها در اين ميان جالب بود. اکثرشان تجربيات‌اي کابوس‌گونه داشتند؛ تجربياتي پر از نگراني‌ها و عذاب وجدان‌هايي که ريشه در کودکي‌‌شان داشت.
بيش‌تر درباره‌ي فيلم چيزي نمي‌گويم. خسته‌ام. از فيلم به طور کلي خوش‌ام آمد. با اين‌که يک چيزهايي‌اش توي ذوق‌ام مي‌زد اما کليت‌اش خوب بود. اما موضوع‌اي که مي‌خواهم مطرح کنم وجود چنين تجربياتي است: آيا واقعا چنين تجربياتي وجود دارند؟ و آيا اصولا هيچ الزامي به ماوراءطبيعي بودن اين تجربيات –در صورت وجود- هست يا نه؟ از نظر من غيرمنطقي نيست که چنين نوع تجربه‌هايي وجود داشته باشد: چه مثل اين فيلم پيچيده و روياگونه و چه مثل مواردي ديگر ساده ولي مرموز (مثلا ديدن نوري در انتهاي تونل). اما به اعتقادم نيازي به توضيح‌اي ماوراءطبيعي براي اين پديده نيست. در طول فيلم به شدت ياد آشوب افتاده بودم و سيستم‌اي که ديگر کنترل‌شده نيست. خيلي شبيه به رويا ولي حتي با انرژي‌ي کم‌تر. شبکه‌ي عصبي‌اي که بگويي نگويي خاموش است و کوچک‌ترين سيگنال‌ها تجربيات را ايجاد مي‌کنند. شبکه‌اي که ديگر مکانيزم‌هاي کنترلي‌اش تقريبا غيرفعال است و همه چيز مي‌تواند در ذهن رخ دهد. حال اگر مثلا بخش‌اي از سلول‌هاي بينايي ديرتر از فعاليت باز ايستند، ديدن لکه‌اي نوراني –آن هم در انتهاي تونل- قابل تصور است. گمان‌ام در چنين شرايطي بيش‌تر شبيه به سيستم‌اي کنترل‌نشده و بدون هيچ ورودي‌اي هستيم که در آن تخيل –گو اين‌که تخيلِ مرد مرده شايد ديگر خيلي فايده نداشته باشد- به شدت جولان مي‌دهد.

اما با اين وجود بايد بگويم که مشکلي اساسي در تحليل‌اي ماوراءطبيعي بر موضوع نيز وجود ندارد. يعني به نظر من که وجود ندارد. جدا از آن،‌ تفسيرهاي آن‌گونه هميشه رازآلود و در نتيجه جالب توجه‌اند.

خب ... من ديگر تقريبا خواب‌ام و نه تنها ديگر درست نمي‌توانم تايپ کنم که انتخاب کلمات‌ام هم دچار نقص شده است. بايد ديد چه مي‌شود.

Posted by SoloGen at July 2, 2005 01:00 AM | TrackBack
Comments

خوب بخوابي

Posted by: Ramin at July 2, 2005 03:17 AM

من توی چند روز اخیر 2 فیلم و 1 برنامه تلویزیونی دیدم و هر 3 راجع به تجربیات دم مرگ بودند و چیز جالبی که توشون دیدم این بود که همه تاکید به این که هر 3 تاکید داشتن روی این که در اون لحظه فلش بک های سریع از گذشته ی خودشون دیده اند و تصاویر نصفه نیمه از بچگی تا بزرگی زندگی شون از جلوی چشم شون گذشته. به نظر منم امکان داره چنین تحربیاتی وجود داشته باشن.

Posted by: بنفشه at July 2, 2005 07:57 PM

"همه تاکید به این که" توی خط سوم اضافی بود P:

Posted by: banafsheh at July 2, 2005 07:59 PM

من هم اولين بار خيلي سال پيش كه اين فيلم را به زبان اصلي ديدم خيلي خوشم آمده بود. اما تازگي كه آن را ديدم زياد جذبم نكرد. سالهاست كه اصولاً باورهايم خيلي متفاوت شده است!

Posted by: your friend at July 3, 2005 10:49 AM

من از زوربا یاد گرفته‌ام که اصولاً هیچ چیز را ناممکن ندانم و پس، جایی هم برایِ احتمالِ بودنِ تجربه‌ای این‌دستی می‌گذارم؛ گرچه چند وقتی‌ست که تفسیرهایِ فراطبیعی و ناماتریالیستی را اصلاً نمی‌توانم باور کنم.

فیلم هم فکر کنم بدک نبود با این که هالیوودی بود.

پ.ن. انگار من هم باید هر چه زودتر بخوابم...

Posted by: ابوالفضل at July 4, 2005 01:32 AM

tarin boodan khoobe, be sharti ke adam be onvane "Jigh Jighoo tarin " entekhab nashe! oonam ba aksariyate ghate :P

Posted by: Hermione at July 4, 2005 10:28 PM

به بنفشه: خب، چنين چيزي دو دليل اساسي دارد: 1) به هر حال نمي‌شد تصاوير بعد از مرگ را نشان دهند مگر اين‌که فيلم زندگي‌ي نوستراداموس بوده باشد. 2) اگر آن فلش‌بک‌ها را حذف مي‌کردند احتمالا کل ماجراي فيلم از بين مي‌رفت. (شوخي!)
به دوستِ من: نمي‌دانم چرا اين‌طوري است. چه تغيير باوري باعث تغيير جاذبه‌ي فيلم شد؟
به ابوالفضل: چه جالب! من هم باور دارم که چيزي را کاملا بديهي ندانم‌ (و احتمالا همين باور را!). يک‌جورهايي شبيه‌اند.

Posted by: SoloGen at July 6, 2005 08:52 AM
Post a comment









Remember personal info?