
من فکر ميکردم قراره بخوره نگو خورده من خبر نداشتم.
Posted by: Ramin at July 6, 2005 01:58 AMواقعا راست میگی ها سولوژن جان.... اونقدر درگیر مسائل داخلی خودمونیم که دنیا رو از یاد بردیم.
گذشته از شوخی ، شب انتخابات مرحلهی دوم عکس احمدینژاد رو توی ماه دیدی؟:))))ماه قرص کامل بود. حالا خوبه فضاپیماهه از ذوقش اشتباهی ماهو نشونه نگرفته:)))
در مورد اون فیلم مرگجویان...با این که اصلا به روح اعتقاد ندارم اما یه بار که تو بیهوشی کامل در اتاق اتاق عمل بودم خودمو تو یه دشت سرسبز دیدم که به صورت اسلوموشن دست در دست یار میدویدم:)خیلی بامزه بود...
Posted by: زیتون at July 6, 2005 02:11 AMيه جا ديدم سؤال کردی کف روی چايی دليلش چيه، اگه آب سرد روش بريزن؟
خوب به خاطر گاز حل شده توی آبه. آبی که جوشيده شده باشه تا حد زيادی گاز های حل شدش می پرند. مخصوصا کلری که به آب زدن.
این به چای هم ربطی نداره، اگه آب سرد توی غذای داغ هم بريزی باز کف ميکنه. گرمای اون غذا یا چایی باعث ظاهر شدن اون حباب های گاز روی سطح می شه.
در مورد این آخريه پروژه ناسا هم آره کار قابل تحسينيه.
اما بايد فکر کرد پول این همه پروژه های سنگين و پر خرج از جيب کی ميره؟
واقعا کشوری که حاضر نيست پای تعهد نامه حفاظت محيط زيست را امضاء کنه، چرا این همه پول خرج ميکنه که ببينه این منظومه از چی ساخته شده؟
واقعا فکر ميکنی نفس عمل علمی براشون مهمه؟ منظور دانشمنداش نيست. منظور سياست پشته سرشه اگه کمی بيشتر در مورد سياست های ناسا آدم فکر
کنه چيزی جز قدرت نمايی آمريکا نميبينه حالا این خوبه يا بده رو نميدونم.
اما حرف اینه که تو این کار رو از سياست جدا کنی که کمی ساده لوحانه به نظرم می آيد.
تصحيح: سطر آخر جدا ميکنی
به زيتون: اوهوم! فکر کنم براي حلِ اين مسايل نيازي به روح نباشد. روح را ميتوان براي کارهاي ديگر نگه داشت.
به آسيه (چاي): بايد امتحان کرد. اما به نظر ميرسد اين پديده به دليل تغييراتي است که چاي در آب ايجاد ميکند (مثلا ضريب پيوستگيي آن را تغيير ميدهد) وگرنه آن حبابها به آن شکل در آب پايدار باقي نميمانند (آب کف نميکند).
به آسيه (سياست و علم): متشکرم که مرا سادهلوح خطاب کرديد. خوشبختانه در ظاهر کلمهي خيلي قشنگتري است از آنچه قبلا مرا خطاب قرار داده بوديد. بگذريم ... اينکه سياستهاي امريکا در روند پيشرفت علم هم قدرتنمايانه است تقريبا شکاي نيست. و باز هم تقريبا عجيب است اگر کشوري علمدار با علماش قدرتنمايي نکند. علم در کنار نيروي نظامي، ثروت جامعه، سطح فرهنگ و ... هر کدام يکي از نمودهاي قدرت هستند و سيستماي که داراي آن مولفههاي قدرت باشد، مطمئنا آن را به رخ ديگران ميکشد. نميگويم خوب است يا بد، اما تا بوده همين بوده. اما توجه کنيد که جناب رييس جمهور آمريکا دستور نميدهد که فلان پروژهي علمي انجام شود بلکه دانشمندان هستند که سعي ميکنند پروژههاي علميِ خود را به گونهاي مطرح کنند که وسيلهي خوبي براي قدرتنمايي به نظر آيد و بعد رييس جمهور (يا کنگره يا ...) آن را تاييد ميکنند. دانشمندان از اين طريق ميتوانند هزينههاي لازمشان را تامين کنند. حال ميتوان اين دو ديدگاه را (ديدگاه علم براي قدرتنمايي و ديدگاه تلاش جامعهي علمي براي جذب پول) با هم ترکيب کرد تا مدلِ پيشنهاديمان به مدلاي تقليلگراي يکطرفه تبديل نشود – کمي ديناميک هم بد نيست.
اين همه سياسي ديدن همه چيز شايد براي يک سياستمدار يا جامعهشناس خوب باشد، اما وقتي نود درصد جامعهمان عشقاش فعاليت و نظردهيي سياسي-اجتماعي است، مطمئنا کشور ما هر سال 11 ماه از خيلي چيزها عقب ميماند. نظري کلي براي اينکه اين خوب است يا بد نميدهم، اما ميدانم که از ديد من اين واقعه "بد" است.
مرسي!
Posted by: your friend at July 7, 2005 11:29 AMooooo are man khabare ino khoonde boodam axesham didam kheili jalibe :) linkatam jaleb boodan.
Posted by: banafsheh at July 10, 2005 02:02 AM