December 25, 2005

پنیر فرادا به نیت خانواده

یکی از خوبی‌های خانوادگی زندگی‌کردن این است که اگر از پنیری خوش‌ات نمی‌آید لازم نیست سه ماه نگه‌اش داری، چون:
۱-اگر خانواده‌تان n نفری باشد، div 3,n ماه برای تمام‌شدن‌اش کافی است (تخمین mean field قضیه!).
۲-احتمال این‌که یک نفر در خانواده از همان پنیر بوگندو بیش‌تر از شما خوش‌اش بیاید کم نیست. در نتیجه با فرض این‌که وقتی کس‌ای از غذایی خوش‌اش می‌آید سرعت خوردن آن غذای‌اش به صورت خطی زیاد نمی‌شود بلکه فرم‌ای نمایی دارد، به احتمال زیاد آن پنیر بوگندو زودتر از div 3,n تمام می‌شود.
۳-کران بالای زمان تمام‌شدن پنیر همان سه ماه است.

فلذا در خانواده اختیارکردن ضرری مترتب نیست - کمینه از نگاه پنیرشناسانه!


(چند روز پیش نوشته‌ای (+) می‌خواندم درباره‌ی این‌که موجودات جفت‌شان را چگونه می‌یابند. نوشته بود که یک نوع خاص‌ای از موش‌ها انتخاب‌شان بر اساس بوی موش‌های دیگر است. این بو متاثر از سیستم ایمنی‌ی بدن موش دیگر است. موش‌هایی که نسبت به بیماری‌های مختلف مصونیت دارند، بوهای مختلفی می‌دهند. موش‌ها سعی می‌کنند جفت‌ای را بیابند که بوی متفاوتی بدهد چون می‌دانند که سیستم ایمنی‌ی بدن او نسبت به بیماری‌های دیگری مصونیت دارد و در نتیجه فرزندان‌شان به احتمال زیاد نسبت به طیف وسیع‌تری از بیماری‌ها مصونیت دارند. حالا جالب این‌جاست که این قضیه در مورد انسان هم صادق است! در واقع یک دختر، پسری را انتخاب می‌کند که بوی متفاوتی بدهد و هم‌چنین تا حد ممکن بوی‌اش شبیه به بوی پدر دختر باشد. با این‌کار هم می‌داند که از نظر ژنتیکی به اندازه‌ی کافی تفاوت دارد و هم این‌که تفاوت‌شان خیلی هم زیاد نیست که چیز خیلی عجیب و غریبی از کار در بیاید در نهایت! بوی پنیر گفتم، یاد این افتادم!)

Posted by SoloGen at December 25, 2005 03:39 PM | TrackBack
Comments

جالبه!همین چند روز پیش داشتم به این فکر میکردم که وقتی تنها میشم دقت بیشتری توی خرید دارم.چون میخوام احتمال این که چیزی بخرم که دوست نداشته باشم رو پایین بیارم در صورتی که وقتی دیگرانی هستند که فکر میکنم ممکنه جور منو بکشند اینطور نیست!

Posted by: سوفیا at December 25, 2005 03:56 PM

روی ديگر سکه می‌تواند اين باشد که در خانواده، چيزی را هم که دوست داری، سريع تمام می‌شود. و چون در بسياری مواقع، سلايق افراد در يک خانواده شباهت‌های خوب‌ای با هم دارد، اين حالت اخير احتمال وقوع بالاتری پيدا می‌کند.
حتی اگر علاقه به آزمودن چيزهای جديد داشته باشيم (اين چيز، جناس دو زبانه دارد) پس از مدت‌ای می‌توانيم به تقريب خوب‌ای مشخص کنيم که از چه چيزهايی خوش‌مان نمی‌آيد.
گذشته از همه‌ی اين‌ها، کسی که پول داشته باشد، می‌تواند به راحتی از گزينه‌ی "تحمل سه ماهه" بگذرد و جنس را بياندازد دور.
از آن جا که در بسياری موارد، نسبت ورودی به خروجی ثروت مردان پس از ازدواج کاهش می‌يابد، و در مورد بانوان، با وجود افزايشِ احتمالی اين نسبت، هم‌چنان دلايل ديگر می‌چربند، توصيه‌ی لردانه اين است که از تشکيل خانواده پرهيز کنيد!

Posted by: لرد شارلون at December 25, 2005 04:37 PM

من هم به اهميت بو در تقويت يا تضعيف روابط بين -فردي كاملاَ معتقدم. البته از ارائه توضيحات بيشتر در اينجا معذورم :)

Posted by: از زندگي at December 26, 2005 01:40 AM

سولو حالا که از پنير خوردن حرف مي‌زني حواست باشه که اونجا پنير low fat بخوري و لايت. ورزش هم يادت نره. فکرش را بکن اگه شکم بياري چه شکلي مي‌شي((: اين همه هم fast food نخور خپل مي‌شيP:

Posted by: Ramin at December 26, 2005 02:56 AM

چقدر این موشها به فرزندانشان یعنی همون 1000000فرزندی که میتونند در یک سال به دنیا بیاورند اهمیت میدهند.ودر مورد انسان من شنیده بودم دختر طرفش را طوری انتخاب میکنه که از نظر هیکلو قیافهو اخلاق مثل ÷درش باشه نه بوش.....حالا شاید هم بوی ÷در هم اخلاقش هم قیافهو هم هیکلش را نشون میده

Posted by: پریا at December 26, 2005 05:25 AM

به سوفیا: برای همین است که سیستم‌های چندعامله چیزهای خوبی‌اند! در ضمن مثلا من الان یک چیزی گرفته‌ام که حدس می‌زنم عسل باشد، اما خب، واقعا چه کس‌ای می‌داند؟!
به لرد: هاها! شاید ... من فکر کنم به‌ترین حالت از نظر اقتصادی برای یک مرد وقتی است که با یک خانواده زندگی کند ولی همسرش عضوی از آن خانواده نباشد و در ضمن بقیه‌ی افراد خانواده وضعیت‌شان خیلی خوب باشد (یعنی مجرد باشی، پول خودت را هم داشته باشی، خرج غذا و ...ات هم با تو نباشد!). ای بابا ...
از زندگی: پس یادم باشد در اولین دیدار ازتان بپرسم! (:
به رامین: پنیر نمی‌خورم کلا. معمولا جیره‌ی غذایی‌ی صبحانه‌ام مربایی است!!! تا به حال سه عدد پنیر گرفته‌ام که از یکی‌شان بیش از بیست گرم نخورده‌ام (از آن کپکی‌ها است!)، یکی‌اش کاملا خوشمزه بود (پنیر بود با طعم توت فرنگی یا از همین حدود) و این یکی هم شبیه پنیرهای ایرانی است (پنیر تبریز؟ نمی‌دانم! پنیر خشک‌ای است!) و خیلی تعریفی ندارد. سعی می‌کنم چاق نشوم. چشم! (: تو هم سعی‌ات را بکن!
به پریا: خب! من نمی‌دانم دخترها چطوری پسرها را انتخاب می‌کنند. یحتمل خودشان هم نمی‌دانند. گرچه احتمال می‌دهم عوامل مختلفی تاثیرگذار باشد.

Posted by: SoloGen at December 26, 2005 11:37 AM

اون جوجوهه که رنگی رنگی بود اسمش گاو بود يک گاو بزرگ شاخ‌دار که تو يک مزرعه خيلی کوچک به نام سن‌موسه زندگی می‌کرد، گاو هيچ ثمری برای صاحبش نداشت، نه شير می‌داد...‌، برای همين صاحبش اسم‌اشو گذاشته بود جوجوه
گاو کم‌کم باورش شده بود که جوجوهه و هر وقت صاحبش را می‌ديد شروع می‌کرد به جيک جيک‌ کردن و صاحب‌اش هم خيلی از اين حرکت گاو خوشش می‌آمد... ادامه اين داستان را می توانید در سری برنامه‌های بی‌ربط از همين شبکه نگاه کنيد.
جفت خیلی خوبه،من همیشه یک جفت دوست داشتم،یعنی هر چیزی که می تواند به صورت جفت باشد، مثلا یک جفت کفش، یک جفت خر! و اینها را خیلی دوست دارم، و اين را موافق نيستم که انسانها هم مثل موشها با بو جفت‌اشان را پيدا می‌کنند، در انسانها در اين مهم عوامل ديگری نقش دارد مثل رو، پول، زبان، قيافه، تیپ،... .

Posted by: فرشاد at December 26, 2005 11:55 AM

اولین سلام من
من کامنتت رو تو وبلاگ خاتمی خوندم.به همین خاطر می خواستم ببینم مگه چی تو وبلاگت نوشتی که فیاتر شده و لی چیزی ندیدم.
پس اگه مطلب فیلتری نوشتی به من نشونش بده تا منم اونجوری بنویسم.
کامنت من هنوز رو وبلاگ خاتمی نیومده........(البته اصلا مهم نیس)

Posted by: sadeghe... at December 26, 2005 01:15 PM
Post a comment









Remember personal info?