من امشب کشفیاتی کردم:
-کینگ کنگ و اینک آخر زمان هر دو یک چیزند(!): هر بر اساس داستان قلب تاریکی (کنراد) ساخته شدهاند.
-جوانکی که در قایق همراه گروه کاپیتان ویلارد بود، همان مورفیوس فیلمهای ماتریکس است.
-نقش کاپیتان ویلارد (اینک آخر زمان) را خیلی وقتها برادرش بازی کرده چون طرف وسط فیلم سکته کرده بود.
-شکارچی گوزن و اینک آخر زمان در دو سال متوالی ساخته شدهاند و هر دو هم راجع به ویتناماند. حدود ده سال بعد هم غلاف تمام فلزی ساخته میشود. و احتمالا خیلی فیلمهای دیگر مربوط به جنگ ویتنام. فیلمهایی که جنگ را و انسانهای درون جنگ را بازبینی میکنند. آیا ما چنین کاری برای جنگ ایران و عراق کردهایم؟ فیلم جنگی زیاد ساخته شد، اما کداماش بیش از شعار بود؟
-من بچه بودم خیلی فیلمهای مربوط به زمان جنگمان را دوست نداشتم چون معمولا یک چیزیشان مشکل داشت. چه چیزیشان را نمیتوانم دقیق بگویم. چون نه درست به خاطر دارم و نه درست میتوانم توصیف کنم. آن موقع احساس خوبای در من ایجاد نمیکرد. شاید به این دلیل که معمولا سر و ته نداشتند، و همچنین زیادی شعاری بودند. بعضیهایشان هم برایام ناخوشآیند بودند: مثلا یکی از فیلمهای -اگر اشتباه نکنم- مخملباف را به خاطر دارم که صحنهی قطع شدن دست داشت و آسایشگاهی از موجیها. مطمئن نیستم، ولی فکر کنم عروسی خوبان بود (درست میگویم؟). نتیجهی دیدن چنین فیلمی (که فکر کنم سالهای آخر دبستان بودم یا یکی دو سال اول راهنمایی) این شد که هیچوقت از مخملباف خوشام نمیآمد و هیچگاه هم فیلمهایاش را تعقیب نکردم (البته من آن سالها هیچوقت تصمیم نمیگرفتم بروم سینما. سینما رفتن من هم ماجرایی دارد که باید یک زمانی تعریف کنم.).
-نتیجه این شده است که فیلمهایاش را ندیدهام: نه گبه، نه سلام سینما و نه چیزی دیگر (البته تلاش کردم بایسیکلران را زمانی ببینم که وسطش خوابام برد). جالب اینجاست که یکی از استادهای اینجایام از او خوشاش میآید و گبه را هم دوست دارد. (: گرچه دقیقا مطمئن نیست تفاوت ایران با تفاوت ایران گبه در چیست.
-خب! داشتم میگفتم چه فیلمهای اساسیای راجع به جنگ ایران و عراق ساخته شده است؟ خیلی فیلمهای قدیم را ندیدهام، اما مثلا فیلمهای قابل توجهای که میتوانم نام ببرم اینهایاند: آژانس شیشهای، لیلی با من است، دوئل، موج مرده. از کرخه تا راین را هم هیچوقت کامل ندیدهام تا نظری داشته باشم. از بین اینها، کدامشان قابل مقایسه است با مثلا اینک آخر زمان؟ آژانس شیشهای و موج مرده که خیلی مربوط به خود جنگ نیست. لیلی با من است و دوئل؟! به نظرم هیچکدام! تنها فیلم قابل اعتنا در این بین، به نظرم، آژانس شیشهای است (که البته نمیدانم هنوز هم اگر ببینماش چنان نظری خواهم داشت یا نه - ممکن است آژانس شیشهای تنها برای همان زمان خوب بوده باشد: به خاطر شهامتی که در آن برههی زمانی از خود نشان داده بود) که یکی دو ستاره کمتر از اینک آخر زمان دارد. خب! چرا؟
خوب خوش به حال خودم که هیچوقت این فیلمها را ندیدم که نظری داشته باشمو شاید هم بخواهد در اینده تغیر بدم
Posted by: parya at January 18, 2006 02:01 PMفکر کنم بد نيست بدونين که اژانس رو هم از روی بعدازظهرسگی (سيدنی لومت 1975) ساختن . اونقدر ها هم فکر نمی کنم شهامت خاصی رو نشون بده ؟ نه
Posted by: قصه نگفته ماند at January 18, 2006 04:21 PMشاید شهامت کلمهی دقیقای نبود. اما به نظرم در آن برههی زمانی -بدون توجه به اینکه از روی چه کاری ساخته شده باشد- برای سینمای ایران قابل توجه بود.
Posted by: SoloGen at January 18, 2006 08:23 PMآژانس را از روي فيلم ديگري ساختند؟ آمم...
نمي دانم اين حرف چقدر درست است اما مثل اين ميماند که بگويي که فيلمهاي عاشقانه را هم از روي رومئو جوليت ساختهاند.
به سولو: پيشنهاد ميکنم فيلم Me were soldiers را ببيني. فيلم 2002 است درباره ويتنام و ميگويند از همه فيلمهايي که راجعبه ويتنام ساخته شده واقعي تر است.
http://www.imdb.com/title/tt0277434/
Posted by: Ramin at January 19, 2006 01:15 AMاوهوم ... آره! فکر کنم دیدهاماش. و اگر اشتباه نکنم آن موقع هم حسابی تاثیر گذاشت رویام. یک چنین نظری داشتم در نهایت: جنگ چیز بدی است!
Posted by: SoloGen at January 19, 2006 01:23 AMخيلى طبيعى است كه چنان دست فيلمهايى در ايران ساخته نشوند. همين كه جنگ ايران و عراق، دفاع مقدس ناميده مىشود، دليل كافىاى است. وقتى نمىتوان در مورد مسايل اجتماعى خيلى عادىتر مطلب نوشت، چه رسد به ساخت فيلم، در مورد يك چيز مقدس نبايد هيچ انتظارى داشت.
راستى در مورد آژانس شيشهاى، آن موقع خوشام آمد ازش و احتمالاً الآن هم بدم نخواهد آمد؛ اما آن چنان به جنگ ايران و عراق به صورت مستقيم مربوط نبود. به استفادهى يك عده از جنگ و فنا شدن يك عدهى ديگر مربوط بود بيشتر.
فيلمهاى جنگى ايران همچنان از نوع "حاجى حاجى... سيد رو كشتن" خواهد بود.
فیلم سیب( سمیرا مخملباف) رو وقتی دیدم که فکر کنم هنوز سواد نداشتم. نتیجه ش هم این شد که وقتی یه خانومی بیرون سینما بهم گفت جینگیلی زدم زیر گریه!
Posted by: ala at January 19, 2006 11:58 AMبه دوست عزيز رامين :
اين كه آيا همه فيلم هاي عاشقانه به رومئو و ژوليت شبيه اند به محتوا برمي گرده . اما شباهت آژانس به بعدازظهرسگي در فرمه . آزانس فيلميه در مورد جنگ و بعد از ظهرسگي فيلميه در نقد انسان امروز و روابط و جايگاهش . اما حاتمي كيا بدون ذكر منبع فرم روايتي فيلم لومت رو بر مي داره و داستان خودش رو در اون قالب مي ريزه . بهتون پيشنهاد مي كنم اول فيلم رو ببينين . بعد شايد با هم بيشتر بحث كرديم.