در اینجا پستای در آرامش غنوده است.
[یا حداقل من اینطور فکر میکنم.
و امیدوارم که شهود جدید استیون هاوکینگ درست باشد: سیاهچالهها اطلاعات را دور نمیریزند.
همهاش تقصیر یک backspace نابهجا بود.]
---
(اطلاعاتای که از دست میروند به کجا میروند؟)
کتابهایی که گم میشوند، چه میشوند؟
خورشیدی که میسوزد،
آرامشای که از دست میرود،
شادیای که میرود،
غمای که زدوده میشود،
عارفای که محو میشود،
به کجا میروند؟
فضاهای خالی چه؟
حقیقت نیز؟ آن نیز نابود میشود؟
---
دلام -ناگهان- سفر به انتهای شب خواست. ای کسای که سفر به انتهای شب مرا باز نگرداندهای، برش گردان!
عقاید یک دلقک چه؟ بقیهی کتابهایام؟ کوریام دست که است؟ ناتانیل بورزینسکیام چه؟
گمان میکنم کتابهایام گم شدهاند.
---
باید اعتراف کنم زمانای تاثیر شگرفای روی مردم با کتاب بهشان قرضدادن/هدیهدادن داشتم. اعتقاد دارم بهترین کتاب [داستانی] هدیهده دنیا بودم! (گفتم که، اعتقاد!) حتی شده اشارههایی به رازهای مگوی طرف (که از دیگریای شنیده بودم) در کتابای که به او داده بودم کرده باشم. البته دیگر چند سال است عشق خرید کتاب برای دیگرانام را -جز یکی دو نفر- از دست دادهام.
آها! میگفتم ... کتابهایام را چرا پس نمیدهید؟ چرا من کتابهای دیگران را پس نمیدهم؟ خب ... بگذارید اعتراف کنم:
-یک کتاب از راهنمایی تا به حال هنوز دستام است. هیچوقت هم نخواندماش. تنها به این دلیل پس ندادم که یکی دو ماهای تاخیر داشتم و فکر میکردم جریمهاش خیلی زیاد میشود. در واقع کتاب سر به نیست شد. حدس میزنم کتاباش به حق مسلم ما هم یک جورهایی ربط داشت.
-یک کتاب هم از سهیل ه. دستام است که هنوز به او پس ندادهام! در واقع این آخرین واقعه از اینگونه است.
-بقیهی کتابها را پس دادهام؟ یک سری کتاب هست که احتمالا در بین کتابخانهی من و بعضیها(!) در حرکت است. آنها را حساب نمیکنم.
---
موسیقیای که گوش میکنی روی چیزی که مینویسی پیچیدهگون تاثیر دارد. معمولا ترجیح میدهم موقع نوشتن به آهنگ کلامدار گوش نکنم. موقع خواندن نیز به آهنگ کلامدار همان زبانِ خوانش نمیتوانم گوش کنم (مثال: زمانهایی که به لاتین کتاب میخوانم، اگر کسای بیاید و آواز اسپرانتو سر دهد اعصابام به هم میریزد و مجبور میشوم به تلافی ناسزای چینی بگویماش).
و اینک اعتراف: این نوشته متاثر از آهنگهایی از Anathema بوده است!
من هر وقت کتا ب به کسی داده ام یا نوار یا فیلم، تا پس نگرفته ام ،طرف را ول نکرده ام.شاید یه جور خصت ذاتی در پس گرفتن این سه قلم دارم. خودم هم سریع هر چه به امانت گرفته ام را پس می دهم و البته تمییز و سالم.ولی گویا یه مثل هست که میگه.احمق اون کسی است که کتاب شو به کسی قرض بده و احمق تر کسی است که اونو پس بده.اینو دوست پدرم به شوخی یا شایدم جدی می گفت.کتابخونه بزرگی داشت با کتاب های نایاب و هر وقت هم کتابی میخرید یه مهر داشت که کتابا را با اسم و فامیل خودش مهر می کرد.
Posted by: جیر جیر ک at April 14, 2006 01:04 PM«وقتي کتابي رو ميخونيم و دوستش داريم چرا ميخواييم که نگهش داريم؟!
که دوباره بخونيم؟
و وقتي به کسي داديم چرا سعي ميکنيم پساش بگيريم؟»
دارم به اينها فکر ميکنم.
:)
شاید سوال شما از نظر من به وجود آمده باشد.من به شخصه کتاب هایی را که دوست دارم و می خرم حتما نگه میدارم.چرا؟چون دیدی که من از خواندن کتاب های مثلا صادق هدایت در 13 سالگی داشته ام با وقتی که 20 ساله،25 و... بوده ام به کلی متفاوت است.دوباره خوانی کتابهایی که دوستشان دارم به من این اجازه را میدهد که فهم جدیدی از ان کتاب داشته باشم و برداشت هایم را دوباره سازی کنم.و حتی بهتر یاد بگیرم.در ضمن با شناخت بهتر محیط و بلوغ فکری، شرایط درک ما هم تغییر می کند.حتی وقتی به کتاب ها و جزوه های دانشگاهم بر می گردم،در دست نوشته های خودم هم چیز هایی تازهای پیدا می کنم که شاید چند سال پیش کمتر برایم قابل هضم بوده اند.به عنوان یک موجود مونث حاظرم ازلباس،کفش ،کیف و حتی چیز های با ارزشی مثل طلا بگذرم ولی هر جا باشم حتما کتاب و نوار و سی دی هایم را پس میگیرم.و معمولا این چیز ها را با کسی به شراکت می گذارم که مطمئن باشم سالم به من برمیگرداند.
Posted by: جیر جیر ک at April 14, 2006 03:33 PMwhy are you so sad?
Posted by: nazanin at April 15, 2006 10:13 AMبه به! یادی از اسپرانتو کردید :) حالا هر چند این مدلی ! اما بالاخره دل ما را شاد کردید! خدا دلتان را شاد کند :)
Posted by: از زندگی at April 15, 2006 11:49 AMکتاب "شور زندگی" من هم پیداش نیست. نمی دونم کی برده. آدم یاد نصری می افته و اون اطلاعیه کذایی که برای پس گرفتن کتاب هاش نوشته بود.
Posted by: آیدین at April 15, 2006 01:52 PMآخ آخ... دلم برای بهترین کتابهایی که قرض داده ام و دیگر هیچوقت -حتی با پیگیری- برنگشته اند، سوخت!!! فقط آنهایی را که نوشتهء تقدیم دارند میخواهم.. بی انصافها! آخر کتاب به اسم من تقدیم شده است... های های های...
راستی! چرا وبلاگت در بعضی ISP ها فیلتر شده و در بعضی نه؟ تکلیف اطلاعات فیلترشده چه میشود؟!؟..
Posted by: Elmira at April 16, 2006 12:15 AMحالا كدوم كتاب سهيل ه. هست؟
Posted by: سهيل at April 19, 2006 07:11 AMآها يادم اومد!
Posted by: سهيل at April 19, 2006 07:25 AMولی در کل آدم جالبی هستی! (چه صفتی!!)
Posted by: maryam at April 21, 2006 05:34 AM