May 13, 2006

Residence Assistant

دیگر تقریبا یادم رفته بود نه ماه کی‌ها نبود که با صدای نکره‌ی فلان همسایه‌مان بیدار نشده باشم. طرف دوست داشت خواننده‌ی اپرا شود و پیگیرانه تمرین می‌کرد. اوایل‌اش خوب است و تو هیجان‌زده‌ای که با صدای یک بعد-از-این۰خواننده بیدار شده‌ای، اما بعد از دو سه بار یواش یواش شک می‌کنی که آیا جدا لازم است از بیدارشدن‌ات خوش‌نود باشی یا نه و دیگر بعد از یکی دو ماه مطمئن می‌شوی که صدای‌اش را نمی‌خواهی تحت هر شرایطی -هر شرایطی یعنی هر شرایطی- و به هر عنوان بشنوی. به صدای‌اش حساسیت پیدا کرده بودم. طرف به اقتضای شغل‌اش (مثلا مسوول طبقه) همیشه در راه‌روها حضور به هم می‌رساند و پی‌گیرانه حرف می‌زد.
می‌دانی، تمرین‌اش که معادل یک سر تا ته اپرا خواندن که نبود. بود شاید شکرگزارش هم می‌بودیم. نه! درست مثل تمرین موسیقی یک آماتور -که گیر می‌دهد به یک خط نت تا نحوه‌ی درست انگشت‌گذاری را بیابد- او هم گیر می‌داد به یک کلمه و ول نمی‌کرد. فرض کنید هی من تمرین نویسندگی بکنم و بنویسم "ول نمی‌کرد، ول نمــی‌کرد، ول‌نمی‌کرد، ول نمیکرد، وووول نمی‌کرد، ولنمیکرد، ول نمی‌کرد" ول کن بابا جون، بی‌خیال شو!

آها ... فراموش نکنیم: این بابا ویولون هم تمرین می‌کرد. و خود دانی تمرین ویولون چیست.

Posted by SoloGen at May 13, 2006 06:32 AM | TrackBack
Comments

:)

Posted by: zohreh at May 13, 2006 06:44 AM

نمی شه یه پیشنهاد بهش بدید که دیوارای اتاق تمرینش رو موکت کنه ؟ به طرز چشم گیری به کاهش رد و بدل صدا کمک می کنه ...

Posted by: sigh at May 13, 2006 07:12 AM

همه‌جا تمرین می‌کند. از زیر دوش اتاق‌اش گرفته تا آشپزخانه و اتاق نشیمن عمومی و راه‌روها!!! باید ساختار ساختمان را برای این بابا تغییر دهند.
البته خوش‌بختانه من دیگر آن‌جا نیستم. (;

Posted by: SoloGen at May 13, 2006 07:16 AM

azwebloget kheili khosham miad prrooe!!!

Posted by: haleh at May 13, 2006 08:43 AM

:)) عجب تحفه‌ای بوده طرف!

Posted by: Lenium at May 13, 2006 10:22 PM

خوبه ... پس خودتون مسالمت آمیز حلش کردین :))

Posted by: sigh at May 14, 2006 02:35 AM

به هاله: ممنون! (:
به لنیوم: آره!‌ واقعا!
به sigh: خیــلی!!!

Posted by: SoloGen at May 14, 2006 11:13 PM
Post a comment









Remember personal info?