دیگر تقریبا یادم رفته بود نه ماه کیها نبود که با صدای نکرهی فلان همسایهمان بیدار نشده باشم. طرف دوست داشت خوانندهی اپرا شود و پیگیرانه تمرین میکرد. اوایلاش خوب است و تو هیجانزدهای که با صدای یک بعد-از-این۰خواننده بیدار شدهای، اما بعد از دو سه بار یواش یواش شک میکنی که آیا جدا لازم است از بیدارشدنات خوشنود باشی یا نه و دیگر بعد از یکی دو ماه مطمئن میشوی که صدایاش را نمیخواهی تحت هر شرایطی -هر شرایطی یعنی هر شرایطی- و به هر عنوان بشنوی. به صدایاش حساسیت پیدا کرده بودم. طرف به اقتضای شغلاش (مثلا مسوول طبقه) همیشه در راهروها حضور به هم میرساند و پیگیرانه حرف میزد.
میدانی، تمریناش که معادل یک سر تا ته اپرا خواندن که نبود. بود شاید شکرگزارش هم میبودیم. نه! درست مثل تمرین موسیقی یک آماتور -که گیر میدهد به یک خط نت تا نحوهی درست انگشتگذاری را بیابد- او هم گیر میداد به یک کلمه و ول نمیکرد. فرض کنید هی من تمرین نویسندگی بکنم و بنویسم "ول نمیکرد، ول نمــیکرد، ولنمیکرد، ول نمیکرد، وووول نمیکرد، ولنمیکرد، ول نمیکرد" ول کن بابا جون، بیخیال شو!
آها ... فراموش نکنیم: این بابا ویولون هم تمرین میکرد. و خود دانی تمرین ویولون چیست.
:)
Posted by: zohreh at May 13, 2006 06:44 AMنمی شه یه پیشنهاد بهش بدید که دیوارای اتاق تمرینش رو موکت کنه ؟ به طرز چشم گیری به کاهش رد و بدل صدا کمک می کنه ...
Posted by: sigh at May 13, 2006 07:12 AMهمهجا تمرین میکند. از زیر دوش اتاقاش گرفته تا آشپزخانه و اتاق نشیمن عمومی و راهروها!!! باید ساختار ساختمان را برای این بابا تغییر دهند.
البته خوشبختانه من دیگر آنجا نیستم. (;
azwebloget kheili khosham miad prrooe!!!
Posted by: haleh at May 13, 2006 08:43 AM:)) عجب تحفهای بوده طرف!
Posted by: Lenium at May 13, 2006 10:22 PMخوبه ... پس خودتون مسالمت آمیز حلش کردین :))
Posted by: sigh at May 14, 2006 02:35 AMبه هاله: ممنون! (:
به لنیوم: آره! واقعا!
به sigh: خیــلی!!!