May 29, 2006

Anti Memoirs

گاهی این‌جا کم ضدخاطرات است، گاهی زیاد.
گاهی این‌جا خاطره است، گاهی ضدخاطره.
گاهی این‌جا طنز می‌نویسم، گاهی جدی (اما معمولا هر دو با هم).
گاهی این‌جا من می‌نویسم، گاهی من نمی‌نویسم.

راستی ضدخاطرات‌ام را دیده‌اید چگونه به دنیا آمد؟ آخر سر اولین پست‌های‌اش را از حالت draft (که در انتقال وبلاگ این‌گونه شده بود) به وضعیت قابل خواندن تبدیل کردم. بخوانید نوشته‌های اغازین‌ام را در ژانویه ۲۰۰۲ .

Posted by SoloGen at May 29, 2006 11:51 AM
Comments

هیچ آدابی و ترتیبی مجو
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
البته امیدوارم هیچ وقت دلتنگ نباشید

Posted by: جير جير ک at May 29, 2006 06:25 PM

چه شده یاد گذشته‌ها افتاده‌ای؟! :))

Posted by: Lenium at May 29, 2006 09:55 PM

خوبه که آدم گاهی یاد گذشته بیفته و نوشته هاشو بخونه ...بهتر می تونه خودشو نقد کنه.مخصوصا اگه تو وبلاگ باشه که باعث می شه بعضی از خواننده گان وبلاگ مه به گذشته شون و گذشته مشترک با وبلاگت نظری بیاندازند.ممنون.

Posted by: گلبهار at May 30, 2006 03:45 AM

سلام ... منکه با شاخ به شاخ شدن اتفاقی و ناخواسته شروع کردم ...

Posted by: آرمین گیله مرد at May 30, 2006 06:25 AM

سلام :) فردا اون اولی ها رو می خونم. الآن فقط اومدم یه سری بزنم و یه سلامی عرض کنم. دلمون تنگ شده خب :)

Posted by: از زندگی at May 30, 2006 02:17 PM

امروز یه مقدار خوندمشون. خیلی سولوژنیک بودند. شما هیچ عوض نشده اید ! از این هم خیلی خوشم اومد:
"چرا این‌جای‌ایم؟" من هم جوابی برایش ندارم (که قانع کننده باشد :)

Posted by: از زندگی at May 31, 2006 04:02 AM

منو بخشیدی؟

Posted by: زیتون at May 31, 2006 05:19 PM
Post a comment









Remember personal info?